درمانسلامت روان

مقدمه ای بر فرزند پروری

والدین با تصور فرزند دار شدن ایده‌ال‌ها و آرزوهایی  در ذهنشان شکل می گیرد که گاهی با واقعیت های مواجه شده در آینده متفاوت می باشند. با آمدن فرزند، والدین امکان دارد بین دو حالت عاطفی و عقلانی سرگردان شوند. بخشی که مملو ازعشق به فرزند و بخشنده بودن است و بخشی که نگران داشتن فرزندی قانون‌مند، مسئول و مستقل است. ایجاد تعادل بین این دو، مهارتهایی را می طلبد که یادگیری آنها نیاز به آموزش و تمرین دارد. 

بسیاری از کارهایی که ما انجام می دهیم، همان چیزی است که در کودکی به ما آموخته اند و به همان روش با ما رفتار کرده‌اند. شاید هم دقیقا متضاد با روش هایی باشد که والدین‌مان انجام داده اند، روش هایی که از آنها بیزار بوده ایم و سعی می‌کنیم کاملا برعکس آن را انجام دهیم. در هر دو سر طیف، این روش ها امکان دارد به ما کمکی نکنند. علاوه بر آن، مانند هر چیز دیگری که در طی سال ها دستخوش تغییر و دگرگونی شده است «دلواپسی ما برای فرزندان» نحوه فرزند پروری و رابطه با کودکان متفاوت شده است. کودکان شبیه آن چیزی که ما در گذشته بوده ایم نیستند و بسیاری از کارهای قدیم خیلی به کار نمی آیند. با توجه به ظهور مسایل جدیدی مانند اینترنت، فضاهای مجازی، دستگاه های هوشمند، تعداد کمتر فرزندان و بیشتر شدن تک فرزندی، شاغل بودن بیشتر مادران نسبت به گذشته لازم است تدبیر جدیدی بیاندیشیم.

آمادگی والدین

زمانی که یک زوج در انتظار تولد کودک خود هستند، تا چه حد ممکن است تصور کنند نوزاد رفتارهایی نشان دهد که مخالف انتظارات آنها باشد. پدر و مادر امکان دارد نوزادی را تصور کنند که شبها به راحتی در جایش می خوابد و نهایتا با لحظه ای در بغل گرفتن و لالایی خواندن به خواب می رود. مشابه سایر کودکان و یا حتی زودتر رشد می کند و  بزرگ می شود. در مهمانی ها و بیرون آرام است و صبر و حوصله زیادی دارد. با کودکان دیگر به خوبی قاطی شده و بازی می کند، در دوست یابی و روابط اجتماعی هم قوی است. خواسته های زیادی ندارد و برای هر کاری که والدین انجام می دهند شکر گزار است و تشکر می کند. کودکی که به خوبی با خودش بازی می کند و به پر و پای والدینش برای بازی کردن نمی پیچد. 

اما در واقعیت چقدر با این بچه ها روبرو می شویم؟ تصویر واقعی می تواند این باشد: نوزادانی که تا صبح نمی خوابند و گریه می کنند. دایم از دل درد به خودشان می پیچند و ارام و قرار ندارند. اگر لحظه ای روی تخت شان گذاشته شوند صدای گریه‌شان تا چند خانه ان طرف تر هم می رود. دیرتر از بچه های دوست و آشنا راه می روند،حرف می زنند و مهارتهای کمتری در نقاشی و رنگ زدن دارند. دایم خانواده به شما یادآوری می کنند که فرزندتان از سایر بچه ها عقب تر است. در مهمانی ها و بیرون داد می زند، به همه چیز دست می زند، بدترین حرف ها را به زبان می آورد، و با بچه های دیگر سازگاری ندارد. در مغازه همه چیز می خواهد و با نه شنیدن روی زمین دراز می کشد و قشقرق به پا می کند. هیچ وقت از چیزهایی که دارد راضی نیست و دایم چیزهای بزرگ و بزرگتر می خواهد. 

کدام تصویر آن چیزی است که شما می خواهید؟ بچه ای مطیع و آرام یا بچه ای یاغی و لجباز و سرکش؟ خطر هر کدام ازاین حالات چیست؟ این همان سوالی است که برای بسیاری از ما نگرانی ایجاد می کند. 

تا چه حد  معتقدیم که  بچه ها باید همه چیز را تجربه کنند تا یاد بگیرند و یا فکر می‌کنیم  تجربه ها خطرناک و مخربند و بچه ها نباید خیلی کنجکاو باشند و باید به  نصیحت والدین گوش دهند.  چقدر ما  دوست داریم که فرزندمان همیشه در کنار ما  باشد و هیچوقت از ما جدا نشود، چقدر به اینکه روزی این کودک باید از ما دور شده و زندگی کاملا مستقلی تشکیل دهد، فکر می‌کنیم و فرزند خود را برای این استقلال آماده می کنیم؟ 

تا چه حد پذیرای تفاوت بین کودکان هستیم؟ تا چه حد می توانیم در کنار یادگیری قوانین باید و نباید، شرایطی فراهم کنیم که مهارتهای زندگی را  بیاموزند؟

در نهایت تربیت فرزندی شایسته، کارآسانی نیست و نیازمند صرف انرژی زیادی است. هر حرکت، صحبت و  رفتار در حالی که باید با عطر و بوی عشق بی قید و شرط والدین آمیخته باشد، باید فکر شده و با حساب و کتاب باشد. برای همین اولین توصیه به هر پدر و مادری که می خواهند فرزند بیاورند این است که اول خود را سنجیده و ببینند تا چه حد پذیرای  کودکی به عنوان یک موجود دارای فکر و روح هستند، کودکی که امکان دارد مزاج و رفتاری متفاوت از آنها داشته باشد. 

مهارت فرزندپروری مهارتی است که در هر رابطه انسانی می تواند کارآمد و  مفید باشد.  

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن